|
روزی ِ جاهل به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم؛ بیا ساقی که جاهل را هنی تر می رسد روزی
| ||
|
در حین مطالعه کتاب آئینه جادو از شهید سید مرتضی آوینی نکته مهمی در جلد سوم و در ذیل نوشتاری با عنوان "نگاهی دوباره به روایت فتح" توجه را جلب می کند: "در تدوین فیلم ها این نکته نیز ملحوظ می شود که هرچه ریشه در غیرایمان داشته باشد حذف می گردد. وقتی می گویید له الاسماء الحسنی یعنی زیباترین اسما از آن حضرت حق است؛ می کوشید که هرگونه شائبه ای را از وجود خدا دور دارید و فقط خیر و زیبایی را به او برگردانید. به اعتقاد ما جبهه ها باید جلوه گاه حق باشد و اگر اینچنین نباشد، ما از صراط مستقیم خارج شده ایم. اگر یکی از رزمندگان ما با اسرا برخوردی غیرالهی داشته باشد، این برخورد ناشی از نقص ها و ضعفهای درونی اوست و به نظام جمهوری اسلامی ارتباطی ندارد. بنابراین، باید این صحنه ها را از فیلم حذف کرد. در جریان اعزام رزمندگان بعضا پیش می آید که برخی از مادران با اعزام بچه های خود به جبهه مخالف هستند. خانواده هایی را می شناسیم که پدر و مادر ضدانقلاب هستند؛ اما فرزند بالعکس، عاشق جبهه است. اگر دوربین به سراغ یکی از مادران رفت و او با لحن بدی در جواب مصاحبه گر گفت که: "من نمی خواهم بچه ام به جنگ برود" در هنگام تدوین فیلم چه باید کرد؟ حذف این صحنه ها و یا باقی گذاشتن آن؟ جواب این سوال به پیام فیلم باز می گردد. ما هرگز چنین صحنه ای را در فیلم های خود باقی نمی گذاریم چرا که این با حقیقت جامعه ما مطابقت ندارد. آواره های جنگ و مشکلات عدیده و مسائل بسیار دردناک آنها در اردوگاه ها ممکن است برای جامعه شناسی که در اطراف جامعه شناسی جنگ تحقیق می کند موضوع جالبی باشد اما برای ما جالب نیست. شما از بچه های شیراز راجع به جنگ زده های آبادانی که به شیراز مهاجرت کرده اند سوال کنید. می گویند آنها فضای شیراز را مسموم کرده اند و مشکلات عدیده ای برای شهر به همراه آورده اند. اما در میان آنها شهیدی همچون مهرداد عابدینی زاده وجود دارد -او را در قسمت اول مجموعه چهارم روایت فتح با عنوان سرباخته کوی عشق دیدید- که افتخار ماست. سوال اینجاست که کدام یک از این دو موضوع باید در فیلم های روایت فتح مطرح شود، مسائل مهاجران جنگی و یا حماسه هایی که آنها آفریده اند. این یکی از اصولی است که ما در تدوین فیلم ها رعایت می کنیم؛ خیر و زیبایی ها را باقی می گذاریم و شرور را حذف می کنیم؛ شجاعتهای حقیقی را باقی می گذاریم و تهورهای ماجراجویانه و ناشی از تکبر و عجب را حذف می کنیم." (صفحات ۴-۱۹۳) نمی دانم آیا امکان احیا و دیدن بخشهایی که شهید آوینی از فیلمهایش حذف کرده وجود دارد یا نه اما دست کم همانطور که خودش گفته برای مطالعات جامعه شناختی ذخایر ارزشمندی هستند. ای کاش سازمان سوره این بخشهای حذف شده را هنوز نگاه داشته باشد.
موضوعات مرتبط: فیلم و سریال [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:28 ] [ حمید نجف آبادی ]
فیلم با نمایش ِتضاد شروع می شود تضاد میان سنت و تجدد. شکاف میان جدید و قدیم... تضاد و شکافی که بیش از صدسال است ملل شرقی را به خود مشغول داشته. مردمانی ساده در کوهستانی خشک و خشن که به عربی صحبت می کنند و مردمانی شهری و یکجانشین در خانه ای پر از امکانات و بچه هایی که به جای چوپانی به درس و مدرسه مشغولند. اما اینجا درست است که همه چیز هست و همه امکاناتی که رویای دائمی شرقیان را تشکیل می دهد اما همه چیز با پول سنجیده می شود. خدمتکاری که می خواهد در عروسی فرزندش شرکت کند و احساسات مادرانه اش نادیده گرفته می شود چراکه او حقوق دریافت می کند و بایستی در ازای پول، احساسات مادری را کنار بگذارد. و این بار ِ دیگری هم تکرار می شود؛ ان هنگام که مرد غربی نهایتا با همکاری راهنمای شرقی می تواند همسر مجروحش را سوار هلی کوپتر کند برمی گردد تا به راهنمای شرقی پول بدهد و او البته استنکاف می کند. استنکافی که برای مرد غربی عجیب است. او نفهمید و نخواهد فهمید که در شرق همه چیز را با پول نمی سنجند. درست است که فیلم رویکردی شدیدا ضدسرمایه داری دارد و اتفاقا ضدامپریالیستی. تا جایی که با به سخره گرفتن امپراطوری رسانه ای غرب، عیان می سازد سرشت این امپراطوری را؛ انگاه که شیطنت کودکانه یک نوجوان چوپان را به حملات تروریستی و نزاع هویتی-سیاسی اسلام و غرب می کشانند و البته به زیبایی نشان می دهد که قربانی این نزاع نه فقط که شرق بلکه غرب هم هست اما فراموش نکنیم که نگاه او تمجید و تحسین شرق هم نیست! به مثابه کشور شرقی متجدد شده از ناهنجاری های اجتماعی رنج می برد و از روان پریشی و روان نژندی نوجوانانش و مراکش به مثابه یک کشور اسلامی که بیشترین تاکیدش بر حفظ حریم روابط زناشویی است رنج می برد از روابط ناسالم خواهر و برادر! در عهد عتیق امده که انسانها ملتی واحد بودند با زبانی واحد؛ و از بابل بود که زبانها مختلف شد و فرهنگها دیگرگون؛ کارگردان به زیبایی چهار سپهر جغرافیایی را به هم پیوند می دهد امریکا مکزیک مراکش و ژاپن و مشکلات هریک را به خوبی نشان می دهد. اما لحظه لحظه فیلم به ما گوشزد می کند که در دنیای امروزی که ما زندگی می کنیم ارمان شهری وجود ندارد. زمانی مک لوهان از دهکده جهانی سخن می گفت؛ اری راست می گفت گویی اینجا جهانی است برای پیونددادن غم ها و شادی های ملتها به هم. اسلحه هدیه یک ژاپنی سر از مراکش در می اورد برای زخمی شدن یک توریست زن امریکایی که مراسم عروسی یک مادر مکزیکی را تحت الشعال قرار می دهد. انچه که به هم ربط می یابد غم های ماست نه چیز دیگری. Babel ( بابل / آلخاندرو گنزالس ایناریتو / ۲۰۰۶ ) موضوعات مرتبط: فیلم و سریال [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:56 ] [ حمید نجف آبادی ]
"تدبیر این بود که اگر امکان ایمنی نفت کش بیش از چهل و هشت درصد باشد، موساد موقعیت کشتی های نفت کش دیگران را به صاحبان ان اخطار کند. ما یک نفر در لندن داشتیم که به سفارتخانه های عراق و ایران تلفن می زد و به هر دو طرف خودش را یک وطن پرست معرفی می کرد و به انان اطلاعات می داد. انها می خواستند او را ملاقات کنند و در برابر خدمتی که انجام می دهد به او پول بدهند برای اینکه اطلاعاتی که او در اختیار انها می گذاشت بسیار مفید بود. اما او همیشه می گفت که این کار را به خاطر وطنش انجام می دهد نه به خاطر پول. ما می بایست اجازه می دادیم نفت کشهای فراوان ایرانی و عراقی عبور کنند ولی باید مطمئن می شدیم که طرف مقابل باخبر باشد از اینکه کشتی اش قرار بوده مورد هدف قرار بگیرد. با این روش می توانستیم اتش جنگ را روشن نگهداریم. اگر انها سرگرم جنگ با یکدیگر بودند دیگر نمی توانستند با ما جنگ کنند." صفحه ۴۴ "با یک ژنرال نیروی هوایی تایوان به نام کی دیدار داشتم. می خواست اسلحه بخرد. او را به کارخانه سلطان در جالیل بردم جاییکه خمپاره انداز و گلوله های خمپاره ساخته می شد. او شدیدا تحت تاثیر قرار گرفته بود اما تولید کننده گفت که نمی تواند به او چیزی بفروشد. اول برای اینکه او از تایوان امده بود و تایوانی ها هرچه می خریدند در عرض دو روز مشابه ان را می ساختند و این می توانست بازار رقیب برای اسراییل درست کند و دوم به دلیل اینکه هرچه داشت پیش فروش کرده بود. به مسئول کارخانه گفتم نمی دانستم در اموزشهایمان این همه خمپاره مصرف می کنیم. او گفت نه ما مصرف نمی کنیم. اما ایرانی ها به طور قطع خیلی خمپاره به کار می برند و همین موضوع این شرکت را سرپا نگه داشته است." صفحه ۳-۵۲ "نیروگاه دیمونا شدیدا تحت محافظت بود. موشکهای هاک و چاپارال محل را در محاصره خود داشتند. زمانی که ما از انجا بازدید می کردیم موشک های هاوک تقریبا زنگ زده و پوسیده بودند اما بعدا شنیدیم که انها به ایران فروخته شدند." صفحه ۷۵ "در جولای ۱۹۸۱ یک هواپیمای ارژانتینی که از اسراییل برای ایران اسلحه می برد در حریم هوایی شوروی با یک هواپیمای روسی تصادف کرد. امریکایی ها از فروش اسلحه به ایران توسط اسراییل شدیدا خشمگین بودند. رابرت مک فارلین را فرستادند تا با بگین -نخست وزیر اسراییل- ملاقات کند. حادثه ای که باعث شروع ماجرای ایران-کنترا گردید و سالهای بعد با برملا شدن موضوع باعث رسوایی گردید." صفحه ۱۸۲ نقل قولها برگرفته از کتاب از راه خدعه نوشته ویکتور استرووسکی ترجمه پرویز ختائی نشر فروزان فر چاپ اول ۱۳۷۷ می باشد. ویکتور استرووسکی کسی که افسر پرونده (یا افسر جمعآوری کننده اطلاعات) سازمان 'موساد 'بوده و پس از جدایی از آن سازمان, خاطرات خود را به رشته تحریر درآورده است. نگارنده در ابتدای کتاب از علل کنارهگیری و تدوین خاطرات, همچنین موانعی یاد میکند که برای متوقف کردن انتشار این کتاب صورت گرفته بود. وی پس از مقدمه, عملیاتی را شرح میدهد که شخصا یا با واسطه در آنها دخالت داشته که از آن جمله است :عملیات ابوالهول در عراق, عملیات اگزوست, عملیات کمک به عرفات, عملیات موسی, و عملیات بیروت. موضوعات مرتبط: سیاسی [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:13 ] [ حمید نجف آبادی ]
باز ایام فاطمیه از راه رسید و باز هم سوالات و پرسشهایی جدی رخ می نمایند. عجالتا به نکات زیر توجه کنید: ۱.به عنوان یک باور مسلم شیعی خلافت حق علی علیه السلام بود و او خود در خطبه معروف شقشقیه بیان می دارد که أمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابن أبي قحافه وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى ۲.در اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها با تمام توان به حمایت از علی و دفاع از حق خلافت او پرداخت و تلاشهای ایشان با بدرفتاری حاکمان وقت مواجه شد، نیز تردیدی نیست. ۳. بنابر باور شیعی علی علیه السلام غیرت الله الاعظم و مظهر جلال الهی و تبلور اسدالله الغالب است. اگر این روضه هایی که مداح ها می خوانند درست باشد و علی بر کنج خانه نشسته باشد تا چنین مصائبی بر سر امانت پیامبر اکرم بیاورند و او فقط ناظر باشد... حاشا و کلا... حتی توجیه مصلحت نیز انقدر توان ندارد که اسدالله الغالب را دست بسته و مغلوله سازد در چنان امر مهمی. ۴.گزارشهای متعدد تاریخی از منابع مختلف حکایت از همکاری امام علی علیه السلام با خلفای سه گانه و بخصوص عمر دارد چندانکه بارها گفته شده است عمر بیش از هفتاد بار گفت لولا علی لهلک عمر. فرض کنیم که امام علی برای مصلحت اسلام و مسلمین ان روز سکوت کرد... دیگر همکاری های متعدد و در موارد متعدد با قاتلی با چنان اوصاف که در مداحی ها بیان می شود چه توجیهی دارد؟ ۵. سیطره مداح ها بر حادثه عاشورا به پیدایش گونه ای جدید از دین منجر گشت که بعضا به دین مداحی شهره است. گویی مداح ها بعد از مبدل ساختن حسین علیه السلام با تمام جلال و عظمتش به حوسینی که با هر اهنگ ترانه ای سازگار است و قلب ماهیت حادثه عاشورا و تبدیل ان به حادثه ای پر از افسانه و تخیل و صرف مستمسکی برای شفای مریض و رفع حاجت، عزم جزم کرده اند برای تهی ساختن مفهوم امامت از معنا.... امامی که بنشیند و بنگرد که با همسر و امانت رسول الله چنان کنند با مفهومی از امام که در معارف شیعه اماده است متفاوت است از اساس. برخی نقلهای نامعتبر تاریخی و روایات غلات نیز بهانه را برای این گروه مهیا ساخته است. ۶. پزوهشهای دقیق و عالمانه تاریخی از سوی برخی اساتید مبرز تاریخ اسلام نیز نشان از نادرستی تاریخی بسیاری از این دعاوی چون میخ در و... دارد هرچند که بعضا از ترس واکنشهای احساسی توده این تحقیق ها سر از قلم و دوات در نیاورده است. ۷. تذکر این نکته ضروری است انچه در باب مداحی و دین مداحی گفته شد ناظر به تمام مداحان اهل بیت نیست و تنها بخشی از انها مدنظر است... بخشی که متاسفانه رو به تزاید هم هست.... موضوعات مرتبط: اندیشه [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 21:53 ] [ حمید نجف آبادی ]
همین طور که در مجتمع تجاری تازه تاسیس کنار بازار سنتی قدم می زنم این اندیشه در ذهنم خلیان می گیرد که چه چیزی این مجتمع را از بازار سنتی تمیز داده است... دیدن ویترینهای مغازه ها و حتی نوع پوشش متفاوت خریداران و فروشنده ها این احساس را به جانم تحمیل می کند که گویی در پاساژهای آلمان قدم می زنم... تفاوتی ماهوی میان این مجتمع تجاری و ان شیوه عرضه غربی وجود ندارد.. همین امر دوباره ذهنم را درگیر می سازد: اساسا چه چیزی نظام سرمایه داری را از شیوه های سنتی عرضه و فروش کالا متمایز می سازد؟ بگذارید یک مغازه سنتی را در ذهن بیاوریم... پیشخوان مغازه معمولا جلوی مغازه است و پشت سر ان انبوهی از قفسه ها و گونی های مملو از کالاهای مختلف و پیرمرد فروشنده ای که معمولا بداخلاق و بدحوصله هم هست... به در مغازه می رویم و انچه که می خواهیم را بیان می کنیم... مثلا کمی تخمه می خواهیم... به انتهای مغازه رفته و از گونی رنگ و رو رفته ای کمی تخمه برداشته و روی ترازو می ریزد و وزن می کند و سپس روزنامه ای برداشته تخمه ها را در ان ریخته و با نخ دور ان را می پیچد و به ما می دهد... نیاز به توضیح شیوه خرید مدرن نیست... چه چیزی این دو را از هم تمیز داده... ایا بداخلاقی فروشنده قدیم و ژیگولی و زبان ریزی فروشنده جدید معمولا خانم اتفاقی است؟ ایا پیچیدن کالا در روزنامه و بسته بندی های پرزرق و برق امروزی صرفا یه رخداد تصادفی است؟ به گمانم تفاوت در انجا نهفته است که نظام اقتصادی قدیم و سنتی بر "رفع نیاز" استوار شده است... شما هستید که به فروشنده میگویید که به چه نیاز دارید و چون به ان نیاز دارید مجبورید علی رغم بداخلاقی فروشنده، کثیفی مغازه، فقدان حق انتخاب و... ان را بخرید اما نظام اقتصاد سرمایه داری بیش از انکه بر رفع نیاز استوار باشد بر "خلق نیاز" استوار است.... او باید شما را وادار کند به کالایی که نیاز ندارید نیازمند بشوید و یا شک و دودلی شما را برای اینکه ایا به این کالا نیاز دارم یا نه را به نفع نیاز مرتفع سازد. ازهمین روست که مغازه ها جذاب، فروشنده ها ژیگول، کالاها بسته بندی می شوند و تبلیغات بخش معظمی از فضای شهری و حتی برنامه های رسانه ای را به خود اختصاص می دهد و انگونه که هربرت مارکوزه زمانی گفت در سرمایه داری انسان به یک ساحت تقلیل می یابد: مصرف کننده. هر روز در بخشی از این سرزمین مغازه های سنتی ِ نیازمحور به مغازه های مدرن ِ نیازساز تبدیل می شود... بخشی عمده از صداوسیمای جمهوری اسلامی به تبلیغات اختصاص می یابد و دقیقا در اینجاست که نمی توانم خنده تلخ و تاسف بار خود را پنهان کنم انگاه که احمدی نژادهایی پیدا می شوند که از سقوط سرمایه داری سخن میگویند در حالی که در حال غرق شدن در سرمایه داری هستند. از منظرهای دیگری هم می توان به این تفاوت نگریست که از مجال این مطلب خارج است. مطلب مرتبط: ایا اعتراضات وال استریت به سقوط لیبرال دموکراسی می انجامد موضوعات مرتبط: اندیشه برچسبها: سرمایه داری [ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 11:36 ] [ حمید نجف آبادی ]
نه هنرمندم و نه هنرشناس، پس نشاید و نباید که از منظر هنر حرفی برای گفتن داشته باشم اما بر آنم که از نگاه جامعه شناسی فرهنگ، "جدایی نادر از سیمین" را به نظاره بنشینم. فیلم فاقد دو ویژگی رایج فرهنگ ایرانی و بلکه غالب فیلمهای ایرانی است و همین فقدان است که آن را واجد تفاوت می سازد. یک. پنج بازیگر اصلی در این فیلم هستند: نادر، سیمین، ترمه، راضیه و حجت. فیلم به پایان می رسد و بیننده در ذهن خود می کوشد بنا به سنت دیرینه ایرانی، حق و باطل یا همان سیاه و سفید را پیدا کند و برای نجات محق و نفرین ظالم خود را آماده سازد. اما در این فیلم همه هم مقصرند و هم صاحب حق. نادر حق دارد که وظیفه نگهداری پدر را بر دوش بکشد و سیمین حق ندارد این حس انساندوستانه را نادیده بینگارد. اما سیمین هم این حق را دارد که به خارج برود و نادر نباید این قدر سرد با خواسته او مواجه شود. چرا هرچه ترمه اصرار میکند که نادر به کلام و لفظ به سیمین اظهار عشق کند، غرور نادر، سیمین را از این حق طبیعی هر همسری محروم می سازد. همین سوالها و همین کلافها در مورد راضیه و حجت و درخواست آنها برای دیه و استنکاف نادر نیز وجود دارد. فیلم کلافی سردرگم است از رفتارهای آدمیانی که درست و نادرست را در هم امیخته اند و در پایان فیلم به راحتی نمی توان حق و باطل و سیاه وسفیدی را از هم تمیز دارد و مگر زندگی واقعی غیر از این است؟ در زندگی واقعی ما آدمهایی خاکستری هستیم اما آدمهایی که در فیلم ها و سریالها و حتی توصیفات شخصی خود از وقایع می سازیم همه سیاه و سفید شده اند. زمانی که خبر رسید میرباقری این کارگردان دوست داشتنی قصد ساخت فیلم مختارنامه را دارد بسیار خرسند شدم؛ گفتم مختار شخصیتی خاکستری است و معصوم نیست. هم عملکردهای خوب داشته هم بد و برای اولین بار صداوسیمای ما قصد دارد یک الگوی خاکستری واقعی را عرضه نماید. اما هرچه به پایان سریال نزدیک شدم یاس مستولی گشت؛ علی رغم تمام محسناتی که فیلم داشت اما میرباقری نتوانست بر انگاره سیاه و سفید سازی ایرانی غلبه کند و مختار به قهرمانی بی بدیل تبدیل شد و حتی خیانت آشکار ابراهیم اشتر و پیوستنش به سپاه ابن زبیر در تحریفی آشکار واژگونه شد که مبادا ساحت قدسی! مالک اشتر آسیب ببنید! امیدوارم فیلم اصغر فرهادی آغازی باشد بر پایان مطلق انگاری های سینمای ایران و بالتبع فرهنگ ایرانی دو. معجزه و کرامت را خرق عادت گفته اند. یعنی روال عادی و رایج زندگی نیست. اما فرهنگ عمومی ما ایرانیان انتظاری دیگر دارد. غیر از این است که هرگاه کسی سفره دل نزد ما باز کند، به او گوییم نگران نباش ان شا الله همه چیز حل می شود... پرسش آن است که کی و کجا گفته که قرار است همه چیز حل شود؟ همه ما به رای العین می بینیم که خیلی از مشکلات حل نمی شود اما فرهنگ افراطی ایران در اعتقاد به معجزه و کرامت مسبب این امر گشته است. نه اینکه غیرمعتقد به کرامت باشم که این گونه نیست بلکه سخن بر سر آن است که رخداد کرامت و خرق عادت در زندگی هر فرد شاید به عدد انگشتان دست نرسد اما در ذهن و تصور ایرانی از زندگی، هر روز تکرار می شود. همین آسیب به فیلمها و سریالهای ایرانی نیز رسیده، به خصوص سریالهای تلویزیونی که ده قسمت یا بیست قسمت همه در فقر و بدبختی و جنگ و طلاق و دعوا به سر می برند ناگهان قسمت پایانی در و تخته با هم جور می شود و همه به هم پیوند می خورند و همه غصه های تمام می شود.... اما آیا زندگی واقعی اینگونه است؟ در سیاست روزمره نیز می توان این را دید... رییس بانک مرکزی خبر می دهد که 48 ساعته مشکل ارز را حل می کند، 48 روز گذشت و حل نشد! دولت موفق شد نرخ دلار را کاهش دهد اما مشکل به تمامه حل نشد... آیا زمان آن نرسیده که راهکارهای معجزه گونه در حل مشکلات را با راهکارهای واقعی و مرحله ای معاوضه کنیم؟ شاید نقطه آغاز همین سینما و هنر باشد؛ جایی که فرهنگ عمومی قوام می یابد و بازتولید می شود. هر دو فیلم اصغر فرهادی هم "درباره الی" و هم "جدایی" را باید نوعی مخالفت با این خوش باوری افراطی ایرانی دانست. برای همین مخاطب عامه پسند ایرانی از این فیلمها خوشش نمی آید. او دوست دارد به روال عادی و مرسوم، فیلم با ازدواج و حل شدن مشکلات تمام شود. امیدوارم فیلم اصغر فرهادی آغازی باشد بر پایان خوش باوری های افراطی و پایانهای معجزه گونه در سینمای ایران و بالتبع فرهنگ ایرانی مطلب مرتبط: آینده ایران از نگاه "درباره الی" موضوعات مرتبط: فیلم و سریال [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 10:51 ] [ حمید نجف آبادی ]
در کشورهای آسیای شرقی قورباغه را زنده می پزند و می خورند ... اگر قورباغه را به یکباره در آب جوش بیاندازید بلافاصله به خاطر داغی آب از دیگ بیرون می پرد به همین دلیل ابتدا قورباغه ی زنده را در آب ولرم داخل دیگ می گذارند و سپس کم کم شعله را زیاد می کنند قورباغه به علت خونسرد بودن دمای بدنش همراه با دمای آب تغییر می کند و متوجه داغ شدن آب نمی شود تا اینکه زنده زنده می پزد... این اصل یکی از مهمترین اصول مدیریت نوین است که به اصل قورباغه ی پخته معروف است ... اعمال تغییرات به صورت تدریجی..... مدتی است این استراتژی ذهن مرا به خود مشغول کرده است؛ بخصوص زمانی که اخبار صداوسیما را گوش می دهم: بی تاثیر بودن تحریم ها اگر اتحادیه اروپا و آمریکا ناگهانی و آنا نفت و اقتصاد ما را تحریم کنند طبیعی است که با واکنش ما و چاره جویی سریع دست اندرکاران روبرو می شوند اما زمانی که می دانیم فقط خرید نفت اروپا آن هم از ۶ ماه دیگر تحریم شده؛ خوشحال هستیم که خوب چین و هند و کره که هنوز نفت ما را می خرند... خوشحالیم که ۶ ماه دیگر تا تحریم بانک مرکزی باقی است و به حمایت چین و روسیه دلگرم هستیم.... اما این چرخه ای نیست که متوقف بماند آرام آرام و تدریجی راه خود را طی می کند... صداوسیما تحریم های جدید اروپا را پوشالی و تبلیغاتی می خواند و از بی تاثیری آنها سخن می گوید... درست است این تحریم ها در این لحظه ای که اعمال شده اند تاثیر اندکی داشته و دارند اما آیا در چندماه آینده هم اوضاع به همین منوال خواهد بود؟ تصور مسلط آن است که تدریجی بودن تحریم ها به خاطر مشکلات اقتصادی خودِ غرب است؛ این درست، اما دست کم بخشی از علل تدریجی بودن تحریم ها به این باز می گردد که غرب استراتژی قورباغه پخته را در پیش گرفته و این ضرورت واقع نگری مسئولین را دوچندان می سازد. واقع نگری مبتنی بر خردمندی و نه واکنشهای احساسی و شتاب زده موضوعات مرتبط: سیاسی برچسبها: تحریم ها, قورباغه پخته [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 12:5 ] [ حمید نجف آبادی ]
در حوالی قرن دوازدهم میلادی طبقه ای تازه از آموزگاران غیرروحانی در غرب اروپا پدید آمدند. این طبقه تازه به دلیل زمینه اجتماعی و اقتصادی متفاوتش به نوع تازه ای از شناخت نیاز داشت که مستقل از دانش روحانیون سنتی بود. بسیاری از محققان تحولات مربوط به رنسانس را مدیون کوشش های این طبقه می دانند. البته لازم به ذکر است که پیدایش این طبقه خود فرع تحلیل پیدایش طبقه متوسط بود. فعالیتهای فکری طبقه متوسط یا بورژوازی، متضمن فرض قبلی تحصیلات است و تحصیلات، متضمن فرض قبلی ثروت و فراغت است و ثروت و فراغت متضمن فرض قبلی شهری شدن و رونق اقتصادی است. (گوتاس، ۱۳۸۱: ۸-۶) اکنون این پرسش مطرح است که آنچه در اروپا رخ داده آیا در ایران نیز در حال تکرار شدن است؟ می توان با استناد به آمارهای اقتصادی به خوبی رونق اقتصادی و شهری شدن را در ایران پس از جنگ دید، رونقی اقتصادی که تا میانه های دوره اول احمدی نژاد و پیش از سخت شدن تحریم ها نیز تداوم داشت. چنانچه سرانه درامدی هر ایرانی از حدود دو هزار دلار در سال 68 به بیش از چهار هزار و پانصد دلار رسیده و جمعیت شهرنشین از 55 درصد به 70 درصد رسیده است. (داده ها از سایت World Development Indicators اخذ شده اند.) در واقع شرایط عینی یعنی –رونق اقتصادی و شهری شدن- مهیا است اکنون باید دید آیا طیفی از آموزگاران غیرروحانی پدید آمده اند یا نه؟ شاید شگفت انگیز باشد که دولتهای نهم و دهم با دو سیاست خویش زمینه را برای چنین پیدایشی مهیا ساخت. بر اساس انچه از ظاهر اخبار استنباط می شود در جدالی برای زمین زدن دانشگاه آزاد به صورتی ناگهانی و البته شتاب زده ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاه های دولتی و پیام نور افزایش یافت. براساس امارهای دولتی درحاليكه تا سال 1383 نزديك به 20 درصد جمعيت 18 تا 24 ساله كشور، تحت پوشش آموزش عالي قرار داشتند اين رقم در سال تحصيلي 89-1388 به 32 درصد رسيده است و بتبع افزایش دانشجویان، فرآیند شتابناکی از جذب اعضای هیات علمی نیز صورت پذیرفت. البته نمی توان ساده لوحانه تصور کرد که تمامی دانشجویان به طبقه متوسطی که خودبسنده باشد تبدیل شوند اما در هرصورت میزان استقلال بیشتری نسبت به مراکز سنتی و عمدتا دینیِ تحصیلیِ کشور خواهند یافت و شاید به تحقق رنسانسی در ایران ختم شود؛ شاید همین امر مسئولان را به توقف گسترش علوم انسانی و اسلامی ساختن آنها وادار ساخت. هرچند کوشش های اخیر در این راستا را بایستی نوشدارویی دیرهنگام و چه بسا بعد از مرگ سهراب دانست. از سوی دیگری نیز می توان نقش سیاستهای دولت احمدی نزاد را بررسی کرد... به نظر می رسد حذف یارانه ها و پرداخت نقدی ان، طبقات متوسط و بخصوص بالای جامعه را که به مصرف ناسنجیده الفت داشتند متضرر ساخته یا دست کم منتفع نکرده است اما طبقات محروم و روستاییان را هم به لحاظ بهره مندی کمتر پیشترشان از یارانه ها و هم به لحاظ تعداد نفرات بهره مند ساخته است... گوئیا پرداخت نقدی دولت نیز بیش از میزان درامد یارانه ها بوده و این اضافه پرداخت به چیزی در حدود دوازده هزارمیلیارد تومان می رسد.... برخی این گمانه را به میدان تحلیل وارد ساخته اند که این اتفاق روند تبدیل طبقات پایین به طبقه متوسط را تشدید می کند و طبقه متوسط موجود را ناراضی می سازد. زمانی هگل استدلال می کرد که هرچیزی ضد خودش را درون خودش می آفریند... همانطور که احمدی نژاد از عملکرد نخبه گرایانه و بعضا انحصارگرایانه اصلاح طلبان سربرآورد... به نظر می رسد احمدی نژاد نیز راهی جز تولید ضد خود را پیش نگرفته است...به قول مولوی از قضا سرکنگبین صفرا فزود.... لازم به ذکر است نگارنده به تفاوتهای ایران و اروپا همچون تفاوت اسلام و مسیحیت و نبودن طبقه اشراف در ایران و.. واقف است اما این عوامل را تنها موثر در شکل گذار می داند و نه اصل آن! پاورقی: ۱-تلنگر نگارش این سطور را مدیون کتاب ارزشمند "تفکر یونانی، فرهنگ عربی" از دیمیتری گوتاس هستم، آن هنگام که به تحلیل رنسانس قرن دوم تا چهارم هجری در حوزه تمدن اسلامی پرداخته است. ۲-مطلب فوق از منظر جامعه شناسی سیاسی نگاشته شده و نفیا یا اثباتا در تایید یا رد هیچ گروه یا جناحی نیست. ۳-آنچه در اینجا طرح شده صرفا یک گمانه است و ادعایی بیش از این ندارد. نمونه مشابهی از همین دست گمانه زنی ها را می توانید اینجا بیابید. موضوعات مرتبط: اندیشه [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 22:22 ] [ حمید نجف آبادی ]
۱-ماجرا از پخش تلویزیونی حسینیه اعظم زنجان کلیک خورد... مسئولین استانی که اجتماع پرشکوه و عظیم مردم زنجان را دیدند ناگهان به فکر افتادند که چرا مراسم شهر ما به این عظمت نباشد؟... یکی از مسئولین استانی به صراحت گفت که اگر مردم اصفهان مثل زنجانی ها در یک جا جمع شوند رسانه ها هم بهتر می توانند عزاداری را انعکاس دهند!! ۲-و دقیقا پرسش همین جا شکل می گیرد... ما برای چه عزاداری می کنیم؟ دستگاه های دولتی به خصوص آنانی که متکفل فرهنگ این مرز و بوم هستند مدتهاست به درد آمارزدگی گرفتار آمده اند و به عدد و بیلان کار بیش از همه نیاز دارند. کمیت برایشان بتی شده که کیفیت را به پایش قربانی می کنند.... اکنون در خیال آن هستند که این آسیب فرهنگی که چون موریانه برنامه های فرهنگی را از درون تهی کرده، به عزاداری امام حسین سرایت دهند.... ۳-از وجه دیگری هم می توان مساله را نگریست.... پیشتر در اینجا گفته بودم که دولت مدرن میل دارد همه چیز را به مهمیز کشد و مهار کند... دولت ایران دولتی در مسیر مدرن شدن است و ناخواسته پایبند اقتضائات دولتهای مدرن... چرا مراسم عاشورا از کنترل و مهمیزش خارج باشد؟... باید مهارش را به دست گرفت.... ۴-خصلت به مهمیز کشیدنِ دولت مدرن اثر مهم دیگری دارد و ان ترجیح یکسانی و یکپارچگی بر تنوع و گستردگی است... برخی دولتهای نوین جهانی که مرزهای مدرن را درنوردیده و به فرامدرن گام نهاده اند به ستایش تنوع روی آورده اند اما دولت مدرن ایرانی هنوز در سودای یکسان سازی و یکپارچگی است.... خواه ناخواه برخی شیوه های سنتی عزاداری رنگ می بازند.... دست کم در شهر ما سبک عزاداری متفاوت بود... الان همه داریم حاج منصوری عزاداری می کنیم... ۵-بسیاری از ما آنچه که از حسین و قیامش فراگرفته ایم را مدیون جلسات خانوادگی یا مراسم کوچک هیآت محلی هستیم... صفا و صمیمیت و رفاقت این مجالس کوچک خود عاملی است در بقای سنت عاشورا در تاریخ شیعه...هنوز که هنوز است مسجد محله، ماوایی است برای دیدار با دوستانی که با آنها هیاتی شدیم... مضافا بر انکه تنوع موجود در شیوه های عزاداری طیفهای وسیعی از سلایق را پوشش می دهد.... اما تبدیل عزاداری های سنتی کوچک به نمایشهای عظیم تبلیغاتی که مشروعیت ساز هم قلمداد می شوند، با از بین بردن خرده مراسم ها به تدریج به فاصله گرفتن نسل جوان از عزاداری منجر خواهد شد؛ چراکه عامل صفا و صمیمیت و رفاقت کمرنگتر می شود... ۶-بگذاریم هیآت مذهبی به سبک سنتی خود، با حفظ تفاوتها و تنوع ها و در همین قامت کوچک به حیات ادامه دهند.... فراموش نکنیم... کوچک زیباست...تنوع پسندیده است. موضوعات مرتبط: فرهنگی- اجتماعی [ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 22:12 ] [ حمید نجف آبادی ]
۱-ارسطو ثبات گرا و ذات پندار بود. فلسفه اش را می گویم. ارسطو به بررسی هستی همانطور که هست يرداخت. در واقع انچه برای او مهم بود، "بودن" بود. گوئی همه چیز ثابت است و ما هنگامی میتوانیم درباره اشیاء قضاوت کنیم که نوع و جنس انها را بدانیم. با دانستن ماهیت هر شی حقیقت ان بر انسان هویدا می شود. این دیدگاه اگر به سیاست پای بگذارد ثبات گراست... دوستی ها و دشمنی ها ثابتند... سیاستهای کلان ناظر به حقیقت امور شکل می گیرند که ثابتند پس ناخواسته سیاست نیز ثابت و لایتغیر می شود. ۲- در مقابل ارسطو هراکلیت یا هراکلیتوس قرار دارد. ستیز و کشمکش میان ضدها، که عامل پیدایش تغییر است، اساس مابعدالطبیعهٔ هراکلیتوس است. این کشمکش، که هیچگاه باز نمیایستد و پیروز هم ندارد، تنها شکل دوام و بقاست. هیچ چیز ثابت نیست. همه چیز در حرکت است. به گفتهٔ هراکلیتوس: "نمیتوان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت، چرا که هنگامی که برای بار دوم از آن عبور میکنیم، دیگر نه آن رودخانه رودخانه قبلی است و نه تو آن آدم قبلی." (به نقل از ویکی پدیا) بر این اساس در دیدگاه هراکلیتوس، اصل با «شدن» است؛ و «بودن» وهم و گمان ذهن است. او «شدن» را ذات هستی میداند. از نظر او "همه چیز در جریان است." این دیدگان چون پای بر سیاست گذارد دگرگونی خواه است... دوستی ها و دشمنی ها متغیرند... سیاستهای کلان اصولا اگر ناظر به ثبات بخشی باشند بلاموضوعند. ۳- وضعیت امور در دنیای واقع نه ثبات محض است و نه تغییر محض.... هم ثبات دارد هم تغییر.... اما دست کم در باب سیاست می توان گفت شدن بر بودن غلبه دارد... تغییر بر ثبات پیشی می گیرد...در سیاست، هراکلیت بیشتر به کار می آید تا ارسطو. سیاست یکسان و یکنواخت نیست، یکسان نیز عمل نمی کند بسته به شرایط است البته در قالب اصولی کلی و این اصول کلی همان بخش ثبات گرای سیاست است اما اصول کلی واقعا اصول هستند نه سیاستهایی که ردای اصول بر انها پوشانده شده! در سیاست تغییر بر ثبات غلبه دارد... ۴- قویا می توان نشان داد که پیامبر اکرم ص سیاست را متغیر می دید.... مثلا کفار مکه را در نظر بگیرید... در ابتدا دعوتش را از انها مخفی می کرد... مدتی بعد علنی کرد... مدتی بعد هجرت کرد.... با انها جنگید... مجددا با انها صلح کرد.... دوباره با انها جنگید... بر انها غلبه کرد و انها را بخشید... از غنائم جنگ سهم بیشتری به انها داد.... سیاست پیامبر در قبال یهودیان مدینه نیز ثابت نبود.... بسته به شرایط و زمانه تغییر می یافت.... ۵-اما ما در ایران سیاست را بیشتر ارسطویی می بینیم تا هراکلیتی.... این که همان حرفهای گذشته را بازتکرار کنیم و عمل کنیم را ارج می نهیم... رسانه های ما مشحون است از تصاویری که مثلا اوباما یا مرکل را نشان می دهد که با قدافی یا مبارک خوش و بش می کنند و سپس طعنه بر انها که دوست سابق، دشمن کنونی شده! غافل از انکه قذافی ای که مردمش بر علیه او شورش کرده اند همان قدافی پیش از شورش نیست... رودخانه ای دیگر شده و شنایی دیگر می طلبد.... انکه سیاست واحد در پیش بگیرد بر خطا رفته است. ۶-اکنون این مائیم و این بشار اسد.... افتخار نیست بگوئیم ما با بشار اسد بوده ایم تا اخر هم با او خواهیم ماند.... این درک نادرست از سرشت سیاست است نه افتخار و بزرگی... بشار اسدی که مشروعیت خود را دست کم در بخش غیرقابل اغماضی از مردم خود ازدست داده همان بشار اسد سابق نیست و سیاستی دیگرگونه می طلبد....
۷- سیاست ثباتگرای ما هنوز بر حمایت از بشار اسد می تازد... در حالی که بنابر شواهد و قرائن بشار اسد در مسیری بی بازگشت است. دیگر راه بازگشتی نیست.... قطاری است که راه افتاده و نمی توان نگاهش داشت... باید هراکلیتی به سیاست نگریست... در یک رودخانه دوبار نمی توان شنا کرد.... شناگری دیگر باید؛ چراکه رودخانه ای دیگر در جریان است.... این منطق سیاست است... ای کاش بمانند مصر اوضاع را مدیریت می کردیم... سیاست ایران اکنون باید عوض کردن بشار اسد باشد اما نه به دست اتحادیه عرب که به دست ایران... این ما باید می بودیم که بشار اسد را به برکناری از قدرت وا می داشتیم تا بر جایگزین او و مناسبات نظام حاکم پس از او مدیریت می کردیم... ۸- اگر فهم ارسطویی خود از سیاست را هراکلیتی نکنیم در اینده سوریه که هیچ، در اینده جهان نیز جایگاهی نخواهیم نداشت.... موضوعات مرتبط: سیاسی [ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 10:21 ] [ حمید نجف آبادی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||